برای ابراز عشق، از تغییر خودتون شروع کنید - تاریخ: 1402/7/8 ساعت: 19:54
ماها همه توو زندگی دارای یک خصوصیاتی هستیم که بخش بزرگیش رو خودمون نساختیم. این خصوصیات نشأت گرفته از ترسهایی هستند که ما رو به ایجاد یک رویه یا خصیصه در اون مورد وادار کردن. بله دقیقا وادار کردن. من همیشه از حضور در جاهای شلوغ یا ناشناخته میترسیدم. پس از حضور در اینجور جاها پرهیز میکردم. حالا ولی ت...
دلتنگی - تاریخ: 1402/7/8 ساعت: 19:54
آدم یه وقتی دلتنگ یارش میشه، ولی نمیتونه به زبون بیاره. نه اینکه بلد نیست یا نمیخواد بگه، چون نمیخواد بصورت توقع دیده بشه.دلتنگی یه چیزیه که وقتی پیش میاد باید دو طرفه باشه تا به دیدار برسه. ولی وقتی دوطرفه نباشه، خیلی چیزها میتونه مانع از دیدار بشه. ولی این اصلا معنیش نباید به عدم تمایل اون کسی که ...
اگر ادعا میکنید عاشقید، با ترسهاتون روبرو بشید - تاریخ: 1402/6/29 ساعت: 12:09
همهی آدمها یه بخشی در وجودشون دارن که خودشون هم دوستش ندارن، یه افکاری دارن که ازشون میترسن و همهی اینها باعث میشه تا نتونن خودشون رو اونطوری که هستن نشون بدن و یا تمام وجودشون اونطوری که باید برای دیگران هویدا نمیشه.این چند روز برای من نقطهی عطف بزرگی در زندگیم بود که احساس کردم باید کار بزرگی انجا...
- تاریخ: 1402/6/5 ساعت: 6:27
خیلی وقت اینجا نبودم..خسته بودم..داغون بودم..و فقط و فقط دلم میخواست خودم باشم و خودم..بعد از اون بهمن سخت و پر از تنش انگار غزل دیگه ای ساخته شد و اون شد مقدمه ی تغییراتی که هیچ وقت فکرش رو نمیکردم..وقتی کارم رو ترک کردم و سرم خلوت شد از حواشی تازه فرصت کردم که فکر کنم ،به نامردی آدم های اونجا ،به ...
نهال - تاریخ: 1402/6/5 ساعت: 6:27
راستی حس میکنم برکت امسال همون نهال هایی بود که بهم یادگاری دادیم.. نهال همیشه میمونه... سرو بلند قامت من ،تعبیر نهال سرو تو بودی❤️
اگر یه رابطهی پرقدمت دارید؛ علاوه بر مراقبت؛ بهش برسید ...❤️ - تاریخ: 1402/5/20 ساعت: 1:30
فکر میکنم همهی آدمها حق دارن یه جاهایی خسته بشن. این خسته شدن قطعا بیدلیل نیست. آدمها خواسته یا ناخواسته، با دلیل و یا بدون دلیل، باعث ناراحتی افراد دیگه میشن. ولی وقتایی هست که این افراد؛ همسر و پارتنرتون هست. اینجا داستان کمی متفاوت هست. چون اون آدم به حق دچار شکستگی میشه و به قول غزل شاید اگر 3 ت...
۱۵ اردیبهشت و سالگرد - تاریخ: 1402/5/13 ساعت: 18:50
از سال ۱۳۹۴ تا ۱۴۰۲ وارد زندگی همدیگه شدیم ...هشت سال رو باهم گذروندیم و تموم شد و وارد نهمین سال شدیم....خوب و بد گذشت..سخت و اسون گذشت...حالا دیگه نه من اون آدم قدیم هستم نه محمد...منه برونگرای پر سر و صدا روز به روز درونگرا تر میشم و از گفتن خیلی حرفا دیگه خودداری میکنم..دیگه آرزوهام محدود شدن و ...
اینجا سوت و کوره ! - تاریخ: 1402/5/13 ساعت: 18:50
اینجا وقتی سوت و کور میشه ...دفتر خاطرات کمرنک شده، چون هیچی جذابیت برای نوشتن توسط نویسندهی اصلی نداشته. باشد به یادگارشنبه ۳۱ تیرماه ۱۴۰۲Adblock test (Why?)
اگه یه رابطه ی پر قدمت دارید بیشتر مراقبش باشید❤️ - تاریخ: 1402/5/13 ساعت: 18:50
اگه یه رابطه ی پر قدمت دارید بیشتر مراقبش باشید❤️این بخشی از نوشتهی غزل بود که توو سالگرد آشناییمون نوشته بود. نمیدونم اصلا یاد اینجا میفته بیاد سری بزنه یا نه. ولی این روزها خیلی زیاد سرش شلوغه و خسته است. بهش حق میدم. خسته باشه از تکرار و نیازمند به تحول. نیاز به تنوع.روزهای سختی رو گذروندم و امرو...
معجزه شد… - تاریخ: 1402/1/7 ساعت: 11:36
کوتاه و مختصر اگه بخوام بنویسم باید بگم یک ماه تمام مرگ رو با چشمای خودم دیدم! یک ماه تمام جای خالیش سرتاپای منو می سوزوند...یک ماه تمام بی کسی رو حس کردم..یک ماه تمام از رفیقم یتیم شدم..یک ماه تمام پس از هشت سال من تنها شده بودم و بند بند وجودم به فریاد اومده بود!بعد از هشت سال روز و شب رو سر کردن ...
دلبر - تاریخ: 1402/1/7 ساعت: 11:36
چه دنیاییه این سی سالگی...چه عجیب میشه آدم! تولدم محمد یه تولد شاهانه گرفت واسم ..خودم و خودش بودیماااا اما قد یه مهمونی ۱۰۰ نفره محمد تدارک دیده بود! دور چشم و صورت مردونه اش بگردم که استرس داشت شدیدددددد...میگفت استرس دارم تو خوشت بیاد از همه چیز و همه چیز خوب پیش بره،عکس تولدم رو وقتی گذاشتم توو ...
نامهای به سال ۱۴۰۲ - تاریخ: 1402/1/7 ساعت: 11:36
به نام بزرگ خدایی که این روزها با نام و یاد و خیالش عشق بازی میکنم و تک تک لحظات شکرش میکنم برای حال و احوال خوب…به نام بزرگ خدایی که عشق من و محمدم رو ابدی کرد و به قلب ما هر لحظه تابید از نور پاک و سفیدش…من راوی تمام ماه های ۱۴۰۱ در این پیج بودم..سالی که به شدت تلخ بود و زهر …سال سختی که دوست ندار...
مادرش… - تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 14:53
 قبل از اینکه برم سفرفکرمیکردم زندگیم به دو قسمت تقسیم میشه و وقتی که برگردم همه چیز قراره خیلی قشنگ پیش بره ..از وقتی برگشتم با همه ی وجود تنهایی رو حس کردم و پذیرفتم..مدتهاس دستم به نوشتن نمیره ،مغزم یه خط صاف رو میگیره و میره ..چه توو رانندگی ،چه توو کار،چه هرچیز دیگه ایی...امروز از اون روزای خلو...
ازت ممنونم - تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 14:53
این عکس خونه ی ماست..خونه ی من و تو❤️مدتهاس که دستم به نوشتن نمیره و آخرین بار که نوشتم پر از گلایه و گریه و نا امیدی بودم..بعد از اون دوتا چالش وحشتناک گذروندیم و یه دلخوری عظیم که فکر میکردم دیگه رابطه ایی وجود نداره و دیگه دلم نمی خواست که برگردم به رابطه... اما خدا انگار ته قلب هر عاشقی رو دوخته...
۱۸ اذر - تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 14:53
به وقت ۱۸اذر سال ۱۳۹۴به وقت ۱۸اذر ۱۳۹۵..به وقت ۱۸اذر ۱۳۹۶...به وقت ۱۸اذر ۱۳۹۷...به وقت ۱۸اذر ۱۳۹۸..به وقت ۱۸آذر ۱۳۹۹..به وقت ۱۸ آذر ۱۴۰۰به وقت ۱۸ آذر ۱۴۰۱..نمیدونم چندمین سال داره میگذره دیگه،اما میدونم دیگه قشنگ نمیگذره..دروغا و مرام و معرفت ها و مردونگی و ....خودشو نشون داده بین ما...محمد با تمام ...
خدا.. - تاریخ: 1401/4/9 ساعت: 14:43
سلام خدا جانامیدوارم خوب باشی و ایام به کامت باشه،ازحال ما اگه بخوای بدونی ،باید برات بگم که ما خوبیم فقط انگشت به دهان موندیم که چرا هرچی صدات می کنیم نمی شنوی!!امروز به مامانم میگفتم،مامان خدا با من خوب بود ، کی ازمن بهش چی گفته که ناراحته؟؟ یادم نمیاد اخرین بار کی بهم معجزه نشون دادی..راستی می تو...
شب ارزوها - تاریخ: 1399/1/15 ساعت: 12:11
این روزا که میگذره حال تمام مردم خوب نیست و همه دارن برای زنده موندن تلاش میکنن...اما من شدید منتظر اینده ام.منتظر فرداها..منتظر ۱۱ اسفندی که روز و روزگارمون رو میسازه..من و محمد امروز جفتمون به یه نیت روزه گرفتیم وتنها و تنها ۱۱اسفند بود.من هیچ وقت دست خالی از این شب بیرون نیومدم .و میدونمم که خدا ...
روز مرد - تاریخ: 1399/1/15 ساعت: 12:11
بابا که ورشکست شد من دیگه خیلی راحت می تونستم بغض یه مرد رو تشخیص بدم و هیچی توو دنیا منو به این اندازه عذاب نمیده که ببینم یه مردی در حال اذیت شدن و غذاب کشیدنه.امروز روز مرد هست و نمی دونم چرا به په
سالگرد ۶ام الکامپ و سالگرد اولین باری که دیدمت - تاریخ: 1398/12/2 ساعت: 6:31
به وقت ۱۸اذر سال ۱۳۹۴...دیدمش...دل برد...خواستمشبه وقت ۱۸اذر ۱۳۹۵..به وقت ۱۸اذر ۱۳۹۶...به وقت ۱۸اذر ۱۳۹۷...به وقت ۱۸اذر ۱۳۹۸..هنوزم میبینمش..هنوزم دل میبره..هنوزم میخوامشوششمین سال...سال دیگه کجاییم؟پ
یلدا..تولد..اولین عکس چاپ شده - تاریخ: 1398/12/2 ساعت: 6:31
من همچنان اینجا می نویسم حتی اگه هیچ کسی نباشه که بخونه و بدونه اینجا یکی هست که واسه زندگی با عشقش لحظه شماری میکنه..شب یلدای امسال گذشت...سخت...تلخ و تنها تر از هرسال....نبودیم کنار هم و این یعنی هر