جانم به فدایش ...
-
تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 23:42
نمیدونم چی باید بنویسم؛ فقط این رو میدونم هرکاری میکنم براش بازم به نظرم کمه. دوست دارم همه جونم رو به فداش کنم و بهت قول میدم بالاخره این کار رو میکنم... تو همهی زندگی من در این دنیایی ...
جان من هم به فدایت
-
تاریخ: 1397/11/16 ساعت: 23:42
مرا آلوده کن به عطر تنت.. تا بگویند:بوی بهشت میدهد پیرهنت...
اذر ماه...الكامپ93
-
تاریخ: 1397/10/10 ساعت: 13:13
یعنی میشود آن روز برسد؟که همه احوال تو را از من بگیرند،که سراغت را فقط من داشته باشم،که بگویم خوب است...درگیر زندگیمان است...خوب است، در فکر من است...خوبیم...مشغولِ دوست داشتن همدیگریم...پس کِی میرسد
او بهترین من است..
-
تاریخ: 1397/10/10 ساعت: 13:13
معشوقه ی تو بودنآن حالتی از خوشبختی ست کهنه در درام عاشقانه و نهدر شعر یافتمشمعشوقه ی تو بودن، حس خوب امنیت استحس دویدن زیر بارانمثل زیباترین رویایی که در سر داری..معشوقه ی تو بودن، شبیهبوسه ای میان ابرهاست
دل گرفتگي
-
تاریخ: 1397/10/10 ساعت: 13:13
بفرما!دیدی آذر هم از نیمه گذشت و نیمه ی ما همچنان نرسیده، نه که نتونه بیادا دلش با ما نیست انگاری وگرنه مگه میشه تو این هوا آدم دلش هوای یار نکنه؟مگه میشه آدم دلش خیابون گردی و سوزِ هوا اونجا که انتها
شب طولانی من اغاز شد
-
تاریخ: 1397/10/10 ساعت: 13:13
فردا که از خواب بیدار شوم عجیب حالم خوب خواهد بود... نسبت به همه چیز حس خوبی خواهم داشت...بیدار شدنم...شانه زدن موهایم.. حتی خوردن صبحانه ایی یک نفره هم بنظرم کار جالبیست. آرایشی ساده چقدر سرحالم خو
عشق و عشق و عشق
-
تاریخ: 1397/10/10 ساعت: 13:13
شب يلداي من با تو .....
-
تاریخ: 1397/10/10 ساعت: 13:13
26 سالگي سلام
-
تاریخ: 1397/10/10 ساعت: 13:13
وقتي كه ديگه وارد 26 سالگي شدي يه چيزي ته قلبت بهت ميگه كم كم بارت رو جمع و جور كن و سعي كن خانوم تر از قبل نفس بكشي..يه حسي بهت ميگه با خوب و بد ادما كار نداشته باش و سعي كن هميشه خوب باشي.من امسال خ
نمیدونی چه چیزایی بهم میریزه یک مرد رو ....
-
تاریخ: 1397/8/21 ساعت: 19:17
امون از چشمهای تو از این زیبای خواب آلودندیدن کی تو رو میخواست ندیدن عاشقت کی بود تحمل یعنی اینکه تو بفهمی معنیه درد رو نمیدونی چه چیزایی بهم میریزه یک مرد روتویه موهات غرقم کن تو این امواجه طوفانی من از تو عشق میخوامو نوازشهای طولانی طولانی دوباره شونه های تو دوباره های های منچه جای خوبیه آغوش برای...
تجربه کاری نستله...
-
تاریخ: 1397/8/21 ساعت: 19:17
و چه امنیتی بود امروز در کنارت و چه لذتی داشت همراهی همسرت و چه حس شوقیه وقتی مادرت به مرد زنذگی دخترش «ایمان» داره... داشتم فکر میکردم تو شدی یه گنجشک دلتنگ که فقط و فقط به یه شاخه عادت کردی واون شاخه رو از دار دنیا دوست داری و می پرستیش و اون شاخه منم . با اینکه بهترین شاخه ی خیابونا و باغا منتظرت...
یه خونه ی مشترک...نفس های ما..
-
تاریخ: 1397/4/20 ساعت: 1:21
من فکر میکنم که ما امروز در یک نیمچه زندگی دونفره روحمان طروا
خريد لپ تاپ و تابستوني كه همسرترررركوووند
-
تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 16:19
من و محمد با يه نگاه توو لابه لايه كلي جمعيت هم ديگه رو پيدا كرديم...قانون اول: بعد از هر كل كل ساعت٥ عصر بايد بهم برگرديمقانون دوم: من و تو وجود ندارد، فقط "ما"قانون سوم: بچهی درونمون باید آرشیو شود برای زمانی که بچهی مشترکمان دنیا آمدقانون چهارم: همهی تفکرات و ذهنیات منفی باید به آسمان خدا رها شون...
پابند..خبر خوش
-
تاریخ: 1396/5/16 ساعت: 14:04
من و محمد با يه نگاه توو لابه لايه كلي جمعيت هم ديگه رو پيدا كرديم...قانون اول: بعد از هر كل كل ساعت٥ عصر بايد بهم برگرديمقانون دوم: من و تو وجود ندارد، فقط "ما"قانون سوم: بچهی درونمون باید آرشیو شود برای زمانی که بچهی مشترکمان دنیا آمدقانون چهارم: همهی تفکرات و ذهنیات منفی باید به آسمان خدا رها
انگشتر الماس و كفشاي رنگي رنگي
-
تاریخ: 1396/4/22 ساعت: 5:35
قبل شروع تابستون كلي غصه داشتم كه بيكاري ممكنه اذيتم كنه،اما محمد امروز يه شوكي بهم داد كه واقعا مسخ شدم...امروز وقتي جعبه ي انگشتر رو باز كردم واسه چند ثانيه چشمام پر شد.يه انگشتر كاملا حلقه شكل..هميشه دوست داشتم ببينم با حلقه دستم چه شكلي ميشه ،امروز كاملا حالم عجيب شد وقتي به دستام نگاه ميكردم